تبلیغات
گردون - عاشق پنهان

گردون

عاشق پنهان

دوشنبه 8 اسفند 1384



آشنایی با زندگی و آثار جی . دی . سالینجر 

 

 

سالینجر، داستان‌نویس آمریكایی بین سالهای ۵۹-۱۹۴۸ یك رمان و چند مجموعه داستان كوتاه منتشر كرد. مشهورترین اثر او «ناطور دشت» (۱۹۵۱) است، داستانی درباره پسربچه مدرسه‌ای یاغی و تجربیات آرمان گرایانه‌اش در نیویورك: «چیزی كه من رو دیوونه می‌كنه كتابیه كه وقتی خوندی‌ش، آرزو كنی نویسندهاش دوست صمیمی‌ت باشه تا هر وقت كه دلت خواست بتونی بهش تلفن كنی. هر چند، این زیاد اتفاق نمی‌افته.» (هولدن كالفیلد، ناطور دشت)

جی.دی.سالینجر در یك منطقه آپارتمانی شیك در منهتن نیویورك به دنیا آمد و بزرگ شد. او پسر یك یهودی موفق وارد كننده‌ی پنیر كاشر و همسر ایرلندی-اسكاتلندی‌اش بود. در دوران كودكی، جروم جوان را سانی صدا می‌كردند. خانواده آپارتمان زیبایی در خیابان پارك داشتند. پس از مطالعات بی‌قرار در مدرسه ابتدایی، او را به دانشكده نظامی «فورچ والی» فرستادند كه برای مدت كوتاهی در آن
جا شركت كرد. دوستان او در این دوره هوش طعنه‌آمیز او را به یاد می‌آورند. در ۱۹۳۷ وقتی ۱۸-۱۹ ساله بود، ۵ ماه را در اروپا گذراند. از ۱۹۳۷ تا ۱۹۳۸ در كالج اورسینوس و دانشگاه نیویورك مشغول مطالعه بود. عاشق «اونا اونیل» شد و تقریبا هر روز برای او نامه نوشت و بعدها زمانی كه اونیل با چارلز چاپلین كه بسیار از او مسن
تر بود ازدواج كرد، شوكه شد.

در
۱۹۳۹ سالینجر در یك كلاس داستان كوتاه نویسی در دانشگاه كلمبیا تحت نظر ویت برنت ـ بنیانگذار و ویراستار مجله‌ی "داستان" - شركت كرد. در جریان جنگ جهانی دوم به پیاده نظام فرستاده شد و در ماجرای حمله‌ی نورماندی درگیر شد. همراهان سالینجر از او به عنوان فردی بسیار شجاع و یك قهرمان باهوش یاد می‌كنند. در طول اولین ماههای اقامتش در پاریس، سالینجر تصمیم به نوشتن داستان گرفت و در همان جا ارنست همینگوی را ملاقات كرد. او هم‌چنین در یكی از خونینترین بخشهای جنگ در هورتگن والدهم ـ یك جنگ بی‌فایده ـ گرفتار شد و وحشت
های جنگ را به چشم خود دید.

در داستان تحسین‌شده‌ی او «به ازمه، با عشق و نکبت» او یك سرباز آمریكایی بسیار خسته و رنج‌دیده را تصویر می‌كند كه رابطه
ای را با یك دختر ۱۳ ساله‌یبریتانیایی آغاز می‌کند که به او كمك دوباره جرعهای از زندگی را بچشد. خود سالینجر بنا بر بیوگرافی نوشته «یان همیلتون» مدتی به دلیل فشارهای روانی بستری و تحت درمان بوده است. پس از خدمت در ارتش (۱۹۴۲ تا ۱۹۴۶) خودش را وقف نوشتن كرد. او با دیگر نویسندگان مشتاق پوكر بازی می‌كرد، اما به عنوان یك شخصیت تند مزاج كه همیشه بازی را می‌برد به حساب می‌آمد. او همینگوی و اشتاینبك را نویسندگان درجه دوم می‌دانست اما ملویل را ستایش می‌كرد. در ۱۹۴۵ سالینجر با یك زن فرانسوی به نام سیلویا كه پزشك بود ازدواج كرد. آنها بعدها از هم جدا شدند و سالینجر با كلایر داگلاس دختر منتقد هنری انگلیسی رابرت لنگتون داگلاس ازدواج كرد. این ازدواج هم در سال ۱۹۶۷
زمانی كه سالینجر به دنیای شخصی خود پناه برد و این فقط ذن بودایی بود كه توسعه پیدا می‌كرد، به طلاق انجامید.

داستان
های اولیه سالینجر در مجله‌هایی مثل «داستان» ظاهر شدند. در حالی كه اولین داستانهای مهم او در ۱۹۴۵ در «Saturday Evening Post» و «esquire» منتشر شد و بعد از آن در نیویورکر كه تقریبا همه كارهای بعدی او را منتشر کرد. در ۱۹۴۸ «یك روز خوش برای موزماهی» را منتشر شد و «سیمور گلس» را كه خودكشی كرد معرفی کرد. این از اولین ارجاعات به خانواده گلس بود كه داستانهایشان بدنه اصلی نوشتههای سالینجر را تشكیل می‌دادند. چرخه گلس در مجموعههای «فرانی و زوئی» (۱۹۶۱)، «تیرهای سقف را بالاتر بگذارید، نجاران (۱۹۶۱)
و «سیمور: پیشگفتار »
(
۱۹۶۱)
ادامه پیدا كرد. بسیاری از داستان ها را «بادی گلس» روایت می‌کند.

«هپ ورث،
۱۶، ۱۹۴۲» به شكل یك نامه از یك كمپ تابستانی نوشته شده است كه در آن سیمور ۷ ساله پرتره
ای از خودش و برادر كوچكترش بادی مجسم می كند.

«هنگامی كه به عقب نگاه می‌كنم، به عقب گوش می‌دهم، در حدود
۶ تا یا كمی بیشتر شاعر اصیل در آمریكا داشتهایم البته در كنار چندین و چند شاعر عجیب و غریب با استعداد خداداد و (خصوصا در دوره مدرن) با تعداد زیادی از سبكهای منحرف بسیار جالب دیده می‌شود. حالا چیزی شبیه یك محكومیت حس می كنم كه ما فقط ۳ یا ۴ شاعر واقعا غیر قابل چشم پوشی داریم و فكر می‌كنم كه سیمور نهایتا در میان آن ۳-۴
نفر قرار می گیرد.» (از سیمور: پیشگفتار)

۲۰ داستان از Collier, Saturday Evening Post, Esquire, Good Hosekeeping, Cosmopolitan و NewYorker بین سالهای ۴۱ تا ۴۸ در كتابی با عنوان «داستانهای كامل انتخاب نشده از جی.دی.سالینجر» ( ۲ جلد) در سال ۱۹۷۴ وارد بازار شد. بسیاری از آن‌ها منعكس‌كننده‌ی دوران خدمت خود سالینجر در ارتش بود. بعدها سالینجر تاثیرات هندو ـ بودایی بر خود پذیرفت. او به یك مرید بسیار دو آتشه‌ی «بشارتهای سیری راماكریشنا» شد كه در مورد مطالعه تصوف و عرفان هندو بودایی بود که سوامی نیخیلاناندا و جوزف كمپبل آن
ها را به انگلیسی ترجمه کرده بودند.

اولین رمان سالینجر، ناطور دشت، به سرعت به عنوان كتاب برگزیده باشگاه كتاب ماه انتخاب شد و تحسین
های گسترده بینالمللی را نصیب خود ساخت. هنوز هم سالیانه در حدود ۲۵۰۰۰۰
نسخه فروش دارد. سالینجر زیاد برای اهداف تبلیغاتی فعالیت نكرد و حتی عنوان کرد كه عكسش نباید در كتاب استفاده شود.

اولین نقدها بر كتاب متفاوت بودند، هرچند كه بیشتر منتقدان آن را درخشان خواندند. رمان اسمش را از جمله
ای از رابرت برنز می‌گیرد كه در رمان هولدن كالفیلد، شخصیت اول داستان، آن را به اشتباه نقل می‌كند در حالی كه خود را به عنوان «ناطور دشت» می‌بیند كه باید بچه
های دنیا را از فروافتادن از یك «صخره مسخره» محافظت كند.

داستان به صورت مونولوگ و با زبان عامیانه زنده نوشته شده است. قهرمان بی‌قرار
۱۶ ساله ـ همان طور كه خود سالینجر در جوانی بی‌قرار بود ـ در طول تعطیلات كریسمس از مدرسه به نیویورك فرار می‌كند تا خودش را پیدا كند و برای اولین بار رابطه‌ی جنسی را تجربه کند. او شب را با رفتن به یك باشگاه شبانه سپری می‌كند، یك ملاقات ناموفق با یك فاحشه دارد و روز بعد یكی از دوست دخترهای قدیمی‌اش را ملاقات می‌كند. پس از این كه مست می‌كند به خانه می‌رود. معلم قدیمی مدرسه هولدن به او پیشنهاد رابطه همجنسگرایانه می‌دهد. خواهرش را ملاقات می‌كند تا به او بگوید كه می‌خواهد خانه را ترك كند و یك شكست روانی را تجربه می‌كند. طنز رمان آن را در جایگاه سنتی مارک تواین در كارهایی كلاسیكش مثل ماجراهای هكلبری فین و تام سایر قرار می‌دهد اما نگاهش به دنیا خالی از اوهام و غفلتهای آنهاست. هولدن همه چیز را ساختگی می‌خواند و در جستجوی صمیمیت و صداقت است. هولدن ارائه دهنده قهرمان اولیه با وحشت
های دوران جوانی و بلوغ است اما پر از زندگی و از لحاظ ادبی نقطه مقابل بزرگ «ورتر جوان» گوته است.

هر از چند گاه شایعاتی پخش می‌شوند كه سالینجر رمان دیگری منتشر خواهد كرد یا این
كه دارد با استفاده از نام مستعاری شاید مثل «توماس پینچون» كتاب منتشر می‌كند. «من توجه كردهام كه یك هنرمند واقعی از هر چیزی بیشتر زنده می‌ماند. با تردید می‌گویم حتی بیشتر از ستایش.» این را سالینجر در سیمور: پیشگفتار می‌گوید. از اواخر دهه ۶۰ او از تبلیغات دوری كرده است. روزنامهها تصور می‌كنند چون او مصاحبه نمی‌كند چیزی برای پنهان كردن دارد. در ۱۹۶۱, مجله تایمز، گروهی از خبرنگاران را برای بررسی و تحقیق در مورد زندگی خصوصی سالینجر ارسال كرد. «من نوشتن را دوست دارم. من عاشق نوشتن هستم. اما فقط برای خودم و برای رضایت خودم می‌نویسم.» سالینجر این را در ۱۹۷۴ به خبرنگار نیویورک تایمز گفت. با این وجود بر اساس حرفهای جویس مینراد، كه برای مدتی طولانی از دهه ۱۹۷۰ به نویسنده نزدیك بود، سالینجر هنوز هم می‌نویسد اما هیچ كس اجازه ندارد كار او را ببیند. مینراد ۱۸ ساله بود كه نامه
ای از نویسنده دریافت كرد و پس از یك مكاتبه پرشور پیش سالینجر رفت.

بیوگرافی بدون اجازه
ی یان همیلتون از سالینجر زمانی كه نویسنده استفاده‌ی گسترده از نقل قولهای نامههای خصوصی‌اش را نپذیرفت، دوباره نوشته شد. نسخه جدید «در جستجوی جی.دی.سالینجر» در ۱۹۸۸ وارد بازار شد. در ۱۹۹۲ خانه Cornish سالینجر آتش گرفت اما او از دست خبرنگارانی كه فرصتی برای مصاحبه با او پیدا كرده بودند، فرار كرد. در اواخر دهه ۱۹۸۰ سالینجر با كالین اونیل ازدواج كرد. داستان مینراد از رابطه‌اش با سالینجر در اكتبر ۱۹۹۸ با نام خانه ما در دنیا روانه بازار شد.

منبع: مقاله ای از محمد حسن شهسواری



[ دوشنبه 8 اسفند 1384 - 09:02 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| علی محمدی ] [سایه خیال , ] [+]