تبلیغات
گردون - دو شعر از بیژن نجدی

گردون

دو شعر از بیژن نجدی

جمعه 29 مهر 1384

*وصیت
نیمی از سنگها ، صخره ها ، کوهستان را گذاشته ام
با دره هایش ، پیاله های شیر
به خاطر پسرم
نیم دگر کوهستان ، وقف باران است .
دریائی آبی و آرام را با فانوس روشن دریائی
می بخشم به همسرم .
شب ها ی دریا را
بی آرام ، بی آبی
با دلشوره های فانوس دریائی
به دوستان دوران سربازی که حالا پیر شده اند .
رودخانه که می گذرد زیر پل
مال تو
دختر پوست کشیده من بر استخوان بلور
که آب ، پیراهنت شود تمام تابستان .
هر مزرعه و درخت
کشتزار و علف را
به کویر بدهید ، ششدانگ
به دانه های شن ، زیر آفتاب .
از صدای سه تار من
سبز سبز پاره های موسیقی
که ریخته ام در شیشه های گلاب و گذاشته ام
روی رف
یک سهم به مثنوی مولانا
دو سهم به " نی " بدهید .
و می بخشم به پرندگان
رنگها ، کاشی ها ، گنبدها
به یوزپلنگانی که با من دویده اند
غار و قندیل های آهک و تنهائی
و بوی باغچه را
به فصل هایی که می آیند
بعد از من ...

..............................

*کسی میداند؟

کسی میداند

شماره شناسنامه گندم چیست؟

کدامین شنبه

آن اولین بهار را زایید ؟

یک تقویم بی پاییز را

کسی میداند از کجا باید بخرم؟

هیچ کس باور نمیکند که من پسر عموی سپیدارم

باور نمی کنند

که از موهایم صدای کمانچه میریزد

کسی میداند؟

گروه خون جمعه ای که افتاده روی پل امروز

پل حالا

پل همین لحظه

o منفی ست؟

B  یا A  ؟

   AB ؟



" یوزپلنگانی که با من دویده اند "

[ جمعه 29 مهر 1384 - 04:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| علی محمدی ] [عمومی , ] [+]