تبلیغات
گردون - سینما وکیمیایی

گردون

سینما وکیمیایی

دوشنبه 11 مهر 1384

مسعود کیمیایی در مصاحبه با روز:

بااینها قاطی نشوید، خطرناکند

آرش مهدوی

۱۱ مهر ۱۳۸۴

با اینها قاطی نشوید، خطرناکند

مسعود کیمیایی با" سربازهای جمعه و"حکم"، آدم های قدیمی‌اش را، در برابر نسل جوانی که "رویکرد اداره مملکت دارد" وانهاده است. او در مصاحبه با روز، از آدم های جدید، از زندگی در فاصله بازجویی‌ها و از گوگوش گفته است.

گفت و گو با مسعود کیمیایی را از"عشق" که به دو فیلم اخیرش رنگ دیگری زده، آغاز می کنیم. او معتقد است " از زمان سلطان شروع شده" ولی بیشتر ربطش می دهد به جوان هایی که به فیلم هایش سرریز کرده اند: "این عشق سیاه است. عشق جوان هایی که یک جوری شکست خورده اند. مثل دانشجویان. این نهضت های دانشجویی که شکست می خورند، عواقب خودشان را دارند. این بچه ها، باهوشند، وقتی شکست می خورند و ناامید می شوند، به خلاف کاران عادی جامعه نمی پیوندند."

و این جوانان شکست خورده، روح فیلم شما را دراختیار می گیرند. با عشق هایشان که به قول شما سیاه است و با کینه هایشان. و آدم های قبلی را از فیلم شما بیرون می کنند
بله. وقتی می گویید، می فهمم که درست است.

چی شد که این اتفاق افتاد؟
من یک زمانی فکر می کردم هرچیزی از یک فاعل فردی شروع می شود. یعنی فاعل فردی، تبدیل به فاعل فوق فردی می شود؛ و فاعل فوق فردی به فاعل اجتماعی می رسد. بعد دیدم این عقیده نمی تواند بدون پیوند به موضوع دیگری که حالا می گویم، خودش را جمع و جور کند. موضوع این است که در جامعه هم دیگر، فاعل طبقات، فقط یک طبقه نیست. تمام طبقات، فاعل های اجتماعی هستند. البته این فکر از قیصر با من بود، خیلی هم هم می گفتند این حرکت، فردی است، جنبش فردی و ...

البته آن موقع، حرکت ها هم فردی بود
همیشه همین طور است. یعنی هیچ وقت جمعیت با خودش قرار نمی گذارد که فردا برود فلان جا. حرکت ها همیشه در یک بافت فردی انجام می شود. تئوری هم از فرد می آید تا اجرا که به جمع می رسد. حالا در ایران هم فاعل فردی، در جامعه گسترش پیدا کرده، و اصلش هم افتاده بر دوش جوانان. یعنی این جوری نیست که من به جوان ها رویکرد داشته باشم، نه، جوان ها فاعل اجتماعی شده اند و قصد اداره مملکت را دارند. و اینها با واژگان خودشان و نگاه خودشان، وارد شده اند. آنها دیگر، مجموعه واژگانی دهه های سی، چهل و پنجاه را کنار گذاشته اند و دارند واژگان خودشان را می سازند. دارند به نسل های قبلی، زبان پیشنهاد می کنند...

و این زبان را به فیلم شما هم پیشنهاد کردند. منظورتان این است؟
بله. به نظر می رسد این جوری اتفاق افتاده.

و همراه خود مسائل خودشان را آوردند، از جمله عشق؟ حالا از همان نوع سیاه که می گویید؟
بله. البته در فیلم های آن دوران من هم، جوانان آن دوره حضور داشتند، منتها حالا دیگر تقابل با سن های دیگر در فیلم هایم تغییر کرده. یعنی دیگر این طور نیست که حتما باید خان دایی هم باشد....

بدون "فرمون" هم زندگی پیش می رود
بله. در سربازهای جمعه، آنها بدون گروهبان هم پیش می رفتند...

در واقع گروهبان، دنبال آنها آمد
بله

و به همین ترتیب، دیالوگ های شما رنگ دیگری گرفته....
بله، دیگر آن آدم هایی که جور خاصی حرف می زدند، وجود ندارند. ادبیات عوض شده، و برای دسترسی به این ادبیات باید بین جوان ها گشت. هر روز هم اصطلاحات تازه تری درست می کنند. همه چیز را کوتاه می کنند. به جای اینکه بگویند قاطی کرده است، می گویند:قاط زده. همین جوری مرتب کوتاه می شود...

زبان، اس.ام. اسی شده..
بله.

در حکم سراغ بازیگران قدیمی مثل عزت الله انتظامی هم رفته اید.
این فیلم به دلیل نقطه ای که برای رسیدن انتخاب کرده بود، الزاما با این سنین هم کار داشت. به هر حال به تدریج یک بخش سرمایه دار، از دولت و قدرت جدا شده، و فرهنگ خودش را هم ساخته است. کراواتش را می زند، نمازش را هم می خواند، و به هر جهت در خلوت، کار خودش را هم می کند. در ظاهر هم، باید، یک جور دیگر عمل کند... خب نقش اینها را شکیبایی و عزت الله انتظامی باید بازی کنند. اینها ممکن است پشت داشته باشند، ولی "رضا معروفی" [عزت الله انتظامی]خودش می گوید "ما یک جایی دنیای مان با"اینها" قاطی شد. اما هنوز انقدر حرفش، در رو دارد که به جوان ها بگوید با اینها "قاطی" نشوید، اینها خطرناک هستند.

در این دو فیلم شعر هم زیاد خوانده می شود
به دلیل شاملو است. به هرجهت وقتی کوه شعر درمیان هست، و پسرش هم در فیلم هست، نمی شود بدون شعر زندگی کرد.

انتظامی در یک جایی از فیلم حکم می گوید: از سینما خیلی چیزها یاد گرفتم..
بله

واقعا خود شما از سینما خیلی چیز یادگرفتید؟
به هرجهت هر آنچه یاد گرفتم از سینما یاد گرفتم. یعنی چیزهایی را که از سینما یادگرفتم، همان چیزهایی که به سینما پس می دهم، آنها را از سینما گرفتم.ولی خرج خانه ام، و بچه ام را، و اینکه در سئوال و جواب ها چه بگویم، و در دادگاه ها چه کنم... اینها را از سینما یاد نگرفتم.

مگر شما سئوال و جواب می شوید؟ دادگاه می روید؟
برای همین فیلم سربازهای جمعه چندین جلسه به دادگاه های مختلف رفتم.

  • به چه اتهامی؟*
    خود فیلم. فیلم و گذشته.

پرونده تان بسته شد؟ حکم دادند؟
نه، هنوز حکم ندادند.

مثل اینکه همه یک پرونده باز دارند
بله دیگر.

فیلم تان کوتاه شده؟
همه فیلم های من کوتاه شده. از تیغ و ابریشم که چهل دقیقه آن را درآوردند، تا سلطان که سی دقیقه کوتاه شد. بله. بیست دقیقه. هجده دقیقه.

وقتی فیلمی هجده دقیقه کوتاه می شود، جایش را با چه پر می کنید؟ با شعر؟
از یک جاهای دیگری در می آورم، می گذارم در فیلم. باید جاسازی کنی.

انتظامی در یک جا از فیلم می گوید وقتی زندگی را شروع می کنی، پایت را از روی گاز برندار
بله

شما در این سال ها پایتان را از روی گاز برداشته اید؟
فکر می کنم نه. یعنی فرصت نگاه کردن به عقب و اینکه دنبال تابلو بگردم را نداشته ام. فرصت پیدا نمی کنم خروجی ها را نگاه کنم که ببینم درست آمدم یا نه.

دلتان می خواست فرصت داشتید؟
به هر جهت که ندارم.

از گوگوش چه خبر؟ رابطه شما الان چطوریست؟
والله رابطه ایست که فاصله آن را تعیین کرده. خودم هم نمی دانم این رابطه الان چگونه است. چیزی که می دانم این است که برای خانم گوگوش خیلی احترام قائلم. خیلی دوستش دارم. خیلی یادش می کنم. ولی این اتفاق افتاده دیگر. او دور است، من دورم. نمی دانم بعد هم چه اتفاقی می افتد. فقط تا آنجایی که به من خبر می رسد، می دانم چه می خواند. تا آنجایی که به من خبر می رسد. متاسفانه در خبرها هم خیلی دروغ هست. همین ها که خبر می آورند و خبر می برند. دروغ زیاد می گویند. به هرجهت من یکی از دوره های خوب زندگیم، زندگی با گوگوش بوده است. او آدم بسیار خوبیست.


                                                                            منبع: روز آنلاین



[ دوشنبه 11 مهر 1384 - 08:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : دوشنبه 11 مهر 1384 - 08:10 ق.ظ]

[ پیام ()|| علی محمدی ] [سینما , ] [+]