تبلیغات
گردون

گردون

سه شنبه 29 شهریور 1384

کسی مثل هیچ کس

 

نوزده سال پیش در چنین روزهایی یگانه بانوی سینما وتئاتر ایران به جرم داشتن چهره جذاب از وزارت ارشاد آن سالها محکوم به حذف از سینما وتئاتر سرزمین پدری شد.۱۹ سال پیش اوایل پاییز برگ ریز بود که سوسن به همراه دختر ۱۲ ساله اش تهران رابه مقصد استانبول و بعد سوئد ترک کرد و این سر آغاز زندگی در غربت و رنجها و سختیها یی بود که باید برای رسیدن به هنر مقدس نمایش متحمل میشد . او به سوئد که میرسد حدود شش ماه در اردوگاهی با حقوقی ۸۰ کرون که فقط صرف خرید غذا مشود زندگی خود وتوکا را میگذراند. از دفتر اردوگاه نامه ای بدست سوسن میرسد مبنی بر اینکه باید اردوگاه را ترک وبه محلی در شمالی ترین نقطه سوئد که مردمانی شکارچی ومعدنچی است باید برود. سماجت سوسن با مسئولان اردوگاه ازهمان روز شروع میشود. او میخواست به آنها بفهماند که او به سوئد آمده برای آموختن تئاتر نه زندگی در شهرکی نزدیک قطب. یکدندگی سوسن بر عقیده خود باعث شد که مسئولان اردوگاه ۸۰ کرون که فقط برای خرید غذا به اومیدادند هم قطع کنند.پس از چند روز فقط مقدار کمی سیب زمینی تمام مواد غذایی سوسن را تشکیل میداد.او فقط میتوانست ۴۸ ساعت سرکند، به همین خاطر فکری به نظرش رسید.به دفتر روز نامه محلی کم تیراژی رفت ومشکلات خود را با خبرنگارن آنجا در میان گذاشت فردای آنروز در کمال ناباوری مصاحبه سوسن در آن روزنامه چاپ شده بود و بازتاب بدی رادر میان مسئولان اردوگاه باعث شده بود. آنها با لحنی عصبی به سوسن گوشزد کردند که هرچه سریعتر باید اینجا راترک کند.او ناامید به خانه برگشت .توکا گریان به طرف مادرش آمد وپاکت نامه ای راکه بدون اجازه مادراز یک پیرمرد وپیرزن سوئدی دریافت کرده بود به مادر داد.محتوی آن نامه۲۴۰۰ کرون (وجهی معادل یک ماه مک هزینه اردوگاه) ویک نامه بود.آن دو درنامه نوشته بودند که مصاحبه سوسن را درروز نامه خوانده و پی به وضع بغرنج او برده اند و این کار راکرده اند تا سوسن به ایستادگی اش ادامه دهد وتسلیم خواسته غیرانسانی مسئولان اردوگاه نشود. سوسن هیچ وقت آن دو را ندید وهمیشه فکر میکند آنها فرشتگانی بودند که از آسمان برای نجات او ودخترش به زمین آمده اند. سوسن به پایداری خود ادامه داد تا اینکه در روز بیست ویکم رئیس اردوگاه که زنی خشن ونژاد پرست بود با بی میلی به سوسن گفت: خانه ای را در یوتوبری دومین شهر بزرگ سوئد در نظر گرفته اند که باید هر چه زودترباید بری آنجا. فردای آنروز سوسن شادمان به یوتوبری رفت و مدارکش راتحویل داد وسوئیت کوچکی را تحویل گرفت.در یوتوبری به آتلیه هنر رفت و همه کاری راانجام میداد بجز بازیگری وکارگردانی. در آنجا بعد از پایان وقت ادرای سوسن در آنجا میماند وتنها نمایش مده آ را تمرین میکرد. همزمان کلاس زبان سوئدی هم میرفت که به طور عجیبی این زبان را درمدت کوتاهی فرا گرفت وتا بدانجا پیش رفت که نمایش مده آ  رابه تنهایی به زبان سوئدی اجرا کرد وحیرت همگان رابرانگیخت.از این پس سوسن پله های ترقی را یکی پس ازدیگری طی میکرد. نوشتن نمایشنامه وفیلمنامه ـ همکاری با اریون تئاتر ـ بازی درفیلم کوتاه مرز وبرنده جایزه اسکار دانشجویی ـ اجرای موسیقیایی اشعار مولوی بصورت آوازـ اجرای برنامه صحبتهای تابستانی در رادیوـ بازی در دوفیلم کوتاه مستند برای تلویزیون سوئد ـ دریافت جایزه بهترین بازیگر سال از طرف آکادمی سوئد ـ عضویت در شورای مدیریت فیلم سوئد ـ بستن قرارداد با شرکت فیلمسازی میگما برای ساختن دو فیلم ـ ادامه تدریس بازیگری در درانشگاههای سوئد و......  به قول برادرش سیروس : نکته آخر اینکه سوسن با اراده عجیب، یکه وتنها به آنسوی دنیا میرود و قله های افتخار فرهنگی رااز صفر مطلق تا اوج مطلق طی میکند. راهی که او رفته خاص خود اوست ، خاص آن یگانه بانوی هنر مقدس نمایش.

 

 

      منابع :مجله فیلم شماره ۲۷۲ ـ کتاب اسطوره مهر نوشته بی تا ملکوتی

 

 



[ سه شنبه 29 شهریور 1384 - 02:09 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| علی محمدی ] [عمومی , ] [+]