تبلیغات
گردون - غزل واره هایی از جبران خلیل

گردون

غزل واره هایی از جبران خلیل

یکشنبه 27 شهریور 1384

شادمانم

ازاین که هستم و نیستم

شادمانم

ازآن چه که هست ونیست

وشادمانم

ازاین که تودرکنارم هستی ونیستی

کم کم معنای عاشقی رایاد می گیرم

      ..............

زندگی کنیم

وبا روح جهان یکی شویم

ما ثروتمندیم

وثروت ما رنجها یمان است

ما هزاران بار مرده ایم

ومرگ،جزئی از زندگی ما شده است

بیا با روح جهان یکی شویم....

   .............

ما در همه زندگی میکنیم

وهمه در ما زنده اند

در قلب هرانسانی،شاعری است

ودرقلب هر انسانی،گنهکاری

قلب تو شاعری است

وقلب من گنهکاری که شعر نمی فهمد.

          ...........

آن چه را از دستم براید

انجام میدهم

چرا که نمی توانم ازانجام آن خودداری کنم

تنها کاری که از دستم برمی آید

اعتماد داشتن

وادامه دادن است.

   ............

سکوت را می پذیرم

اگر بدانم ،روزی با توسخن خواهم گفت

تیره بختی رامی پذیرم

اگر بدانم

روزی چشمان تورا خواهم سرود

مرگ را می پذیرم،

اگربدانم،

روزی توخواهی فهمید

که «دوستت دارم».

                        غزل واره هایی ازجبران خلیل 



[ یکشنبه 27 شهریور 1384 - 07:09 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : سه شنبه 29 شهریور 1384 - 03:09 ق.ظ]

[ پیام ()|| علی محمدی ] [ادبی , ] [+]